خرید بک لینک
کد جمع کردن گوشه های عکسکد سیاه و سفید کردن تصاویر قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ پشتیبانیاولین پست ۱۴۰۰۴ روز دیگه دقیقا یکسال و ۴ ماهه که اینجا چیزی ننوشتم روزها به سرعت برق و باد میگذره اونقدر حرف دارم واسه گفتن ولی گوش شنوایی نیست که ترجیح این روزهام فقط سکوته حتی نا ندارم که بنویسم تا سبک بشم خیلی دلم میخواد تنها باشم یه تنهایی مطلق شایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 7:10

کد جمع کردن گوشه های عکس

کد سیاه و سفید کردن تصاویر

14: شیرین زبانی ها

قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ قالب وبلاگ پشتیبانی

دیدی چی شد

الان فهمیدم میهن بلاگ حذف شده

اون معلمه که تعبیر خوابش حرف نداشت

حالا کجا پیدات کنم

شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۰ | 9:27 | ...

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 7:10

اولین پست ۱۴۰۲هفته اول رو آف بودمو از هشتم شیفت هام شروع شداولین تجربه ی شیفت فولسخت بود اما عادت میکنم مثل همه ی چیزایی که فکرمی کردم از پسش بر نمیام یا نمیگذره ولی تونستم و گذشت...فردا که سیزده به دره و من بازم یه شیفت فول دارمچرا هیشکی بهم نمیگه دوست دارم حتی اگه دروغ سیزده باشهامروز بیرون رفتیم و الان خسته م خیلی، نمیدونم چرااین حجم از خستگی برای یه روز آف طبیعی نیست واقعادلم میخواد امسال متفاوت باشه برام میخوام بترکونمولی از اونجا که اگر از قبل واسه چیزی برنامه بریزم یا خوشحال باشم قطعا کنسلهپسسعی می کنم خود دار باشم آروم و بی صدا پیش برم تا چیزی اتفاق نیفتاده به کسی درباره ش نگمشااااید دیگه کنسل نباشهاین روزا دارم سعی میکنم به توصیه های تراپیستم عمل کنم ارتباط بگیرم با آدم ها و نترسم از صمیمی شدنفعلا که خوبه نرم نرمک پیش میره شایدم من خیالبافم و چیزی نیست واقعااما هر چی که بشه ایشالا که خیره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 16:29

می نویسم اینجا
روزمرگی ها و تلخ و شیرین های زندگیم رو
گاهی چیزهایی می نویسم که ممکنه صرفا حرف دلم باشه و مخاطب خاصی نداشته باشه
با وجود شلوغی های دور و برم
تنهام
ولی این منو اذیت نمیکنه
چون یه جورهایی بهش عادت کردم

♡♡♡♡♡♡♡♡♡

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 22:26

اره، فصل داره تغییر میکنه، داره سرد تر میشه... امروز ابرای سیاه رو بالاسرم دیدم... اشک تو چشام جمع میشه اما اجازه نمیدم سر بخوره... نمیدونم خستگی روحمه که زده به جسمم یا خستگی جسمه که زده به روحم هرچی که هست ریشه دوونده... یه تاریکی عمیق تومه که ریشه دوونده مثل افرا که از درون پوسیده میشه اما ظاهرش سالمه هر روز به پایانم نزدیک و نزدیک تر میشمتا روزی که زندگی رو یه نقطه سرد و تاریک وسیاه میبینمو بعدش همه چی تموم میشه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:27

می نویسم اینجا
روزمرگی ها و تلخ و شیرین های زندگیم رو
گاهی چیزهایی می نویسم که ممکنه صرفا حرف دلم باشه و مخاطب خاصی نداشته باشه
با وجود شلوغی های دور و برم
تنهام
ولی این منو اذیت نمیکنه
چون یه جورهایی بهش عادت کردم

♡♡♡♡♡♡♡♡♡

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:27

دیروز یه شیفت لانگ داشتم هر چند اولین تجربه مسئول شیفتی نبود

اما خب ...

متنفرم از آدم های وقت نشناس

دختره ی خنگ دیر اومد شیفت تحویل بگیره

و بعد خیلی ریلکس میگه نمی دونستم مسئولم

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:27

می نویسم اینجا
روزمرگی ها و تلخ و شیرین های زندگیم رو
گاهی چیزهایی می نویسم که ممکنه صرفا حرف دلم باشه و مخاطب خاصی نداشته باشه
با وجود شلوغی های دور و برم
تنهام
ولی این منو اذیت نمیکنه
چون یه جورهایی بهش عادت کردم

♡♡♡♡♡♡♡♡♡

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 3:19

دو روزی میشه که بی حالم گلو درد و سردرد هم دارم امیدوارم واسه بار سوم اسمشو نبر نگرفته باشم متنفرم از آدم های بی مسئولیت و بی شعوری که اصلا ذره ای جان بقیه براشون مهم نیست خب توی بی فرهنگ که مریضی می میری اگه یه ماسک رو پوزه ی مبارکت بزنی تا بقیه رو آلوده نکنی اینا درست بشو نیستن این وسط فقط ما هایی که ۲ ساله زندگی رو به خودمون حرام کردیم ذره ذره آب شدیم و بقیه دنبال خوش گذرانی بودن ماها توی بدترین شرایط بیمارستان شیفت رفتیم و خودمون و خانواده مون در معرض خطر بودیم ولی بی فایده س ...خدا هم انگار دیگه صدای ما رو نمی شنوه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 3:19

انگار که سینوزیتم باز عود کرده یا شاید هم ویروس منحوس وارد بدنم شده به هر حال با یه مقدار دارو اوکی شدم خاله و بچه هاش کرونا گرفتن حالشون زیاد تعریفی نداره بیا اینم نتیجه ی مهمانی و عروسی رفتن توی این وضعیت بعد مایی که نمیریم مورد تمسخر اونا قرار می گیریم مامانم زنگ زده به خاله میگه چند بار بهت گفتم کم بگرد عروسی نرو مراسم عزا نرو حالا دیدی خودت و بچه ها رو گرفتار کردیخداروشکر تونستم نظر چند نفر رو عوض کنم چون میترسیدن واکسن بزنن حالا امروز خبر رسید که واکسن زدن از اول این پاندمی همیشه سعی کردم از طریق پیج اینستام روی اطرافیانم اثر مثبت بزارم که اخبار زرد رو باور نکنن و ایمان بیارن که تنها راه نجات همین واکسن هست و طب اسلامی و ایرانی و هر کوفت دیگه ای درمان قطعی نیست با اینکه فالور زیادی ندارم و فقط اقوام و خویشان خودم هستن ولی حتی اگر تونسته باشم روی یک نفر تاثیر بزارم برام کافیه چند روزه مداوم پیغام میفرستن برامون که بیمارستان های شهر با کمبود نیرو مواجه شده دانشجوها بیان برای کار توی بخش کووید به عنوان کار دانشجویی بهشون پول داده میشه یا حتی بیشتر گواهی کار در سانتر کرونا هم میدیم واسه بعدا به درد میخوره دیگه نمیدونن به چه بهانه ای ما رو بکشن اونجا  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 3:19

خب سال هم نو شداین مدت اونقدر بی حال و افسرده بودم که رغبتی نداشتم بخوام اینجا بنویسماز شنبه سوم اسفند ماه ۱۳۹۸ تا امروز در قرنطینه خانگی به سر می برماز چهارشنبه ی قبل از اون شنبه اعلام شد که ۲ نفر برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 19:58

12: هم چنان در قرنطینهدر غم ما روز ها بی گاه شدروز ها با سوز ها همراه شدروز ها گر رفت، گو رو باک نیستتو بمان،تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیستچهل و ششمین روز قرنطینهکلا س های مجازی معارف چه قدر سخته،استاد پیام گذاشته به ازایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 19:58

8بعد از کلی تاخیر امشب اومدم که کلی بنویسمخب ترم ۴ هم تموم شد با همه خوب و بد هاشسختیش مربوط به کارآموزی های کودکان بود که سمیه جون حسابی حالمون رو گرفت اما خب از حق نگذریم مفید بود و کلی چیز جدید یادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:10

وقتی یه چیزی رو میخواین و نمیشه زیاد از خدا گله و شکایت نکنید که چرا نشد و نمیشه و چرا من...

بگذارید زمان بگذره

گذر زمان بهتون نشون میده که نشدن خیلی به نفع تون بوده

حالا ممکنه زمان زیادی لازم باشه یا کم

ولی به هر حال زمان خیلی چیزها رو مشخص می کنه

آدم ها لیاقت شون رو نشون میدن

و اینجاست که به خودت میگی هی دختر چه خوب شد که نشد

********************

÷آنلاینه ولی جواب تو رو نمیده

-هه

-اصلا به درک

-حالا انگار خیلی مهمه

÷همون بهتر بلاکش کنی

-بلاک از همه جا...

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:10

10به توکل نام اعظمتخداروشکر امتحانات ترم ۴ تموم شد، خوب یا بدهفته قبل کارآموزی عفونی بودیمامروز هم شروع کلاسهای ترم جدید بود،زمان خیلی زود می گذره،امروز رفتم جلسه شورای فرهنگیمینول نتونست بیاد و من به جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کریمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:10

صفحه بندی